|
Phone: 818.522.1525 Email: info@iranforchrist.com P.O.Box: 371043 Reseda CA,91337-1043, USA |
|
|
|
زندگینامه مسيحی افغانستان: ضياء ندرت
ضياء حقيقتاً روشنی بود. او در هـر جــا کـه مي بـود اطراف خـود را روشن مي ساخت. ضياء لاله گلی از لاله زار وطن عزيز ما افغانستان بود. او با خون خود دانه های نو پاشيده، ايمان مسيحی را در وطن ما آبياری کرد که ثمره آنرا در وجود تعداد بيشمار ايمانداران به مسيح چـه در داخـل کشور و چـه در گوشه و کـنار جهـان مشاهـده می کنيم. ما همه به ضيـاء نـه تنها به استواری او در ايمانش به مسيح خداوند افتخار مي کنيم. بلکه از تجربه های زندگی مسيحی او نیز درس می گيريم.
سالهای نو جوانی ضياء سالها پيش از امروز، در یکی از روزهای ماه اوت سال هزار و سیصد و بیست و پنج اطفال و نوجوانان شامل دبستان جهت ورود به آن آمـاده مي شدند و اطفالـی که جديـداً شامـل مدرسه می شدند با داشتن سوالهای زیادی در ذهن خود انتظار شمول به آنرا می کشيدند. دراين ميان نوجوان لاغر اندام و بلند بالایی که لباس عادی اما پاک و منظم بتن داشت داخل اداره مدرسه نابينايان شهرکابل شد. از دور تأثر نداشتن تعمت بزرگ يعنی بينائی، در چهره اش هويدا بود. اگرچه او در حدود دوازده و يا سيزده سال عمر داشت، و از سن و سال او تا حدی گذشته بود، اما ضياء نوجوان را به کلاس اول ابتدائيه پزيرفتند. وقتی که ضياء درکلاس کنار شاگردان ديگر نشست، در ابتدا، هم شاگردان و هم استادان فکر کردند که ضياء يک شاگرد معمولی است. اما وقتی که دانستند که او با اين سن کم تمام قرآن را حفظ کرده است، همه تعجب کردند و متوجه شدند که او يک شاگرد معمولی نيست. واقعاً برای يک جوان سيزده و يا چهارده ساله حفظ کردن قرآن با تمام اعراب آن کار سال نيست. ضياء بزودی الفبای مخصوص نابينايان (برايل) را بشکل عالی آن ياد گرفت. و به کمک آن توانست دو کلاس را در يک سال امتحان بدهد. و به اين ترتيب ضياء دوره شش ساله ابتدائيه مدرسه نابينايان را درعرض سه سال با موفیت به پايان رساند. خداوند به ضياء استعداد فوق العاده در آموختن زبانها را نيز داده بود. او در حالی که در يک سال دو کلاس مدرسه را می خواند، به کمک راديوی کوچک خود برنامه های خارجی را نيز مي شنید و تنها توسط شنيدن راديو توانست که زبان انگليسی را کاملاً ياد گيرد و به آن تسلط کامل پيدا کند.
او
نه تنها از راديوی خود بخاطر ياد گرفتن زبان انگليسی استفاده
مي کرد، بلکه راديوهای که از خارج کشور ما برنامه های مسيحی را پخش مي کردند
آنها را نيز بدقت می شنيد. او بخصوص به برنامه های انگليسی که بنام صدای
انچيل بود و از آديس آبابای حبشه (ايتيوپی) پخش مي شد گوش مي
داد، و هر چيزی را که مي شنيد با خود تکرار مي کرد. به مرور زمان او زبان
انگليسی را فراگرفت و هر برنامه را به دقت شنيده به درسهایی که از طريق آن
راديـو پخش مي شد تفکر مي کرد. او سوالهای زيادی را در مورد انجيل و مسيحيت
در ذهن خود نگاه داشت. وقتی که بعضی کلمات مثل کفاره، نجات و تولد تازه را می
شنيد چون برايش جدید و نا آشنا بود در مورد آنها از معلمين خارجی خود سوال
نموده و جوابهای آنها را دریافت مي کرد.
تولد تازه ضياء بسيار بجا گفته اند که "جوينده يابنده است"، یکروز ضياء با چهره دگرگون خوش و بشاش به مدرسه آمد، وقتی که همکلاسیهايش اين حالت او را احساس کرده متعجب شدند و علت آنرا از او جویا شدند، ضياء در جواب گفت: من به عيسی مسيح ايمان آورده ام و او را به عنوان نجات دهنده خود پذيرفته ام. شنيدن اين مطلب برای آنها غير قابل باور بود. اما وقتی که ضياء با جديت و اطمينان از تصميم خود به آنها تأکيد کرد، همه متحير شدند و ضياء را با دلسوزی انسانی خود، از عواقب وخيم اين تصميم اش آگاه ساختند. اما ضياء به آنها گفت:"من دراين مورد فکر کرده ام و از راهی که آنرا انتخاب نموده ام بر نمی گردم، مردم به او گفتند: آيا تو مي دانی معنای مسيحی شدن در افغانستان چيست؟، ممکن است که مردم تو را بکشند، آيا مي دانی که مطابق احکام شريعت اسلامی بايد به قتل برسی؟ بعضی ازدوستان تزديک او گفتند: در شريعت اسلام کسی که از اسلام رو گرداند مرتد است و واجب القتل مي باشد! آيا ازآينده اين موضوع با خبر هستی؟ او با لبخند و اطمينان که از قلب وی سرچشمه گرفته بود گفت: من حکم مرگ جسمانی را به کف دست گرفته ام و چون مسيح بخاطردادن زندگی ابدی برای من جان خود را بر صليب فدا کرد، حال زمانی رسيده که بايد من آماده فدا کردن جان خود در راه وی شوم ضياء آهسته آهسته در ايمان خود و درک کلام خدا رشد کرد. علاوه براين، چون او در بين همکلاسیهای خود نيز محبوبيت زيادی پيدا کرده بود خیلی زود به حيث نماينده آنها انتخاب شد.
شروع جفا بعد از مدتی وقتی که اولياء امور از ايمان ضياء به عيسی مسيح اطلاع حاصل کردند، او را از نمايندگی شاگردان برکنار ساختند. اين اولين جفايی بود که ضياء بخاطر ايمان خود به مسيح با آن روبرو شد. اما او در اين مورد کوچکترين عکس العمل منفی از خود نشان نداد و به جواب سوال يکی از استادان درين مورد از گفتار يحيی تعميد دهنده نقل قول نموده گفت: « می بايد که او افزوده گردد و من ناقص گردم.» (يوحنا فصل سه آيه سی) ضياء قبل ازاين که با مسيح آشنا شود و به او ايمان بياورد، مثل اکثر انسانهای از کار افتاده، هميشه خاموش، گوشه گير، شکست خورده و مأيوس می بود. اما با ايمان آوردن به مسيح، مثل آتش در هرجا مي درخشيد و نورافشانی می کرد و به ديگران روشنائی مي بخشيد. ايمان آوردن ضياء نيز عجيب بود. او احساساتی ايمان نياورد که با وزش باد ناموافق روزگار کج شود. بلکه او در مورد کلمه کلام خدا خوب فکر مي کرد و بعد آنرا می پذيرفت. وقتی که آنرا پذيرفته بود تا سرحد مرگ به آن استوار مي ماند. روزی او يک جلد کتاب انجيل يوحنا را که به رسم الخط برايل نوشته شده بود از کتاب خانه مدرسه برای مطالعه گرفت و زمانیکه آنرا دوباره تسليم کتابدار مي کرد گفت: خدا را شکر که جواب سوالم را يافتم! کتابدار با تعجب از او پرسيد: ضياء جان سوالت چی بود؟ درحاليکه چهره ضياء از خوشی مي درخشيد، با اطمينان به او جواب داده گفت: در انجيل يوحنا فصل سيزدهم آيه سی و چهار عيسی مسيح مي فرمايد:" به شما حکم مي دهم، يکديگر را دوست بداريد. همانطوريکه من شما را دوست داشته ام شما نيز یکديگر را دوست بداريد."، وقتي که من اين قسمت کلام خدا را می خواندم از خود سوال کردم، چرا عيسی مسيح اين امر را حکم نو و تازه ای معرفی مي کند؟ حالانکه خداوند قرنها پيش از طريق موسی در مورد اينکه بايد همسايه خود را مثل خويشتن محبت نمائيم، حکم فرموده بود. اما اکنون جواب سوالم را يافتم. ضياء به کتابدار جواب سوال خود را به اين شکل توضيح کرد: قبل از تولد عيسی مسيح، جهان هرگز محبت را به معنی مطلق و حقيقی آن را درک نکرده بود. درحاليکه در کتاب مقدس می خوانيم که "خدا محبت است" و عيسی مسيح به حيث کلمه مجسم خدا، محبت را در زندگی خود به نمايش گذاشت. اين موضوع باعث شد که حکم مسيح شکل نو به خود گيرد. مسيح حکم خود را به اين شکل به ما بيان مي کند:" به شما حکم نو مي دهم، يکديگر را دوست بداريد. همانطوريکه من شما را دوست داشته ام.» ضياء ادامه داده گفت: عيسی مسيح در زندگی بی نظير خود مثالی از محبت کامل را برای ما بجای گذاشته است تا ما نيز به نوبه خود به نمونه کامل او اقتدا کنيم.
استعدادهای ضياء با ايمان آوردن به مسيح، خداوند تمام استعدادهای نهفته ضياء را شکوفا و نمايان ساخت. او نه تنها در درک و توضيح نمودن کلام خدا رشد فوق العاده کرد، بلکه در علوم رایج دنيوی نيز قابليت فوق العاده خدادادی خود را به نمايش گذاشت.او برخلاف معمول به عنوان شاگرد اول نابينا ولرد مدرسه شاگردان عادی شد و در کنار آنها نشسته به درس و تعليم پرداخت. او برای فراگيری بهتـر دروس از ماشیـن تایـپ کوچک خود کـار می گرفت و دروس اسـتادان را توسط آن ثبت مي کرد و در منزل روی آن کار کرده و به حافظه مي سپرد. همانطوريکه او دوره ابتدائيه مدرسه نابينايان را بعوض شش سال در ظرف سه سال تمام کرد، دوره ليسانس را نيز بعوض شش سال در سه سال بپايان رساند و همه را بحيرت انداخت. ضياء هرگز مغرور نمي شد، بلکه با نهايت فروتنی، هرچيز را از طرف خدا مي دانست و از او شکرگزار بود. زمانی که ضياء کتابمقدس را مي خواند، به اين قسمت توجه زياد داشت که مي فرمايد:«خوب توجه کنيد، من شما را مانند گوسفندان در ميان گرگها مي فرستم. شما بايد مثل مار هوشيار و مثل کبوتر بی آزار باشيد. هوشيار باشيد، زيرا مردم شما را تحويل محکمه ها خواهند کرد، و شما را در کنيسه ها تازيانه خواهند زد و شما را بخاطر من پيش فرمانروايان و پادشاهان خواهند برد تا در برابر آنان و مردم بيگانه شهادت دهيد.» (متی فصل ده آيات شانزده الی هجدهم) ضياء وقتی که دوره ليسانس را به پايان رسانيد، تصميم گرفت که به مطالعه حقوق اسلام بپردازد تا به کمک آن بتواند از مسيحيان که مورد اذيت و آزار قرار ميگيرند در محاکم شرعی دفاع کند. برای عملی نمودن اين تصميم خود، او وارد دانشگاه حقوق پوهنتون کابل شد و درجه ليسانس را در رشته حقوق بدست آورد. درآن زمانی که ضياء مشغول تحصيل در پوهنتون کابل بود، از طرف يک موسسه خيريه آلمانی، کتابخانه مکمل برسم الخط برايل به مکتب نابينايان کابل اهدأ گرديد. چون او از هر امکان که وسيله رشد و پختگی او در درک کلام خدا و ايمانش مي شد، فروگذار نمی کرد، تصميم گرفت که زبان آلمانی را بياموزد تا بتواند ازين کتابخانه استفاده کند، به اين منظور او در انسیتو کابل ثبت نام کرد و مشغول فرا گرفتن زبان آلمانی شد. خداوند به ضياء در اين موسسه تعليمی نيز برکات فراوان ارزانی کرد. ضياء به درجه اول این انسیتو نائل گردید و موفق به دريافت بورس تحصيلی، در آلمان گرديد. وقتی که دفتر مرکزی انسیتو در آلمان اطلاع يافت که ضياء نایيناست، بورس تحصيلی او را لغو کرده گفتند که قادر به سرپرستی اشخاص نابينا و معلول نمی باشند. ضياء به اين جواب که برايش داده شده بود مأيوس نشد، او از اداره انسیتو خواست که چه بايد کند تا از اين بورس تحصيلی استفاده نمايد. به او گفتند، درصورتی مي تواند از اين بورس استفاده کند که مثل اشخاص عادی و نورمال از خود مراقبت نموده و نياز به توجه خاص در آلمان نداشته باشد. ضياء با کمال خوشی اين شرط را پذيرفت و برای تحصيلات به آلمان رفت. او در آنجا نه تنها باری بر دوش آنها نگذاشت و به مراقبت خاص ضرورت پيدا نکرد، بلکه در تحصيلات خود از تمام محصلين که از سراسر جهان آمده بودند، سبقت جسته و با موفقیت به درجه اول کامياب شد و دوباره با قصد خدمت به وطن بازگشت. ضياء عهد جديد کتاب مقدس را از فارسی ايرانی بزبان دری ترجمه کرد و به کمک "انجمن کتاب مقدس پاکستان" در لاهور به چاپ رساند. اکنون هموطنان دلباخته و علاقه مند کلام خدا از اين ترجمه استفاده نموده روح تشنه خود را از معرفت آن سيراب مي کنند. او در مدرسه نابينايان کابل، که اکنون شکل يک انسیتو را به خود گرفته بود کار و خدمت می کرد. همانطوريکه عيسی مسيح در موعظه مشهور "سر کوه" خود که در انجيل مقدس قيد شده است، مي فرمايد:« شما نورعالم هستيد.نمی توان شهری را که بر کوه ساخته شده است، پنهان کرد. هيچکس چراغی را روشن نمی کند که آنرا زير سرپوش بگذارد بلکه آنرا بر چراغدان قرار مي دهد تا به تمام ساکنان خانه نور دهد. نور شما نيز بايد همين طور در برابر مردم بدرخشد تا کارهای نيک شما را ببينند و پدر آسمانی شما را تمجيد نمايند.»(متی فصل پنجم آيات دوازده الی شانرده) ضياء و ايمانداران ديگر که در اين انسیتو مشغول به کار و خدمت بودند، از اين حکم عيسی مسيح پيروی مي کردند. بزودی تعداد زيادی از محصلين به مسيح ايمان آوردند. با اطلاع يافتن حکومت وقت از اين موضوع، فوراً امربه بسته شدن اين انسیتو و تخريب ساختمان کليسا که خود اجازه بنای آنرا داده بودند، صادر گرديد. در لوحه يادگاری ساختمان کليسای کابل که تخريب شد، اين کلمات نقش شده بود: جهت جلال خدایی که ما را محبت نموده و با قيمت خون خود ما را از اسارت گناه رهانيد، اين ساختمان وقف گرديد که خانه دعا و عبادت ملتهای بيشمار باشد. به تاريخ هفدهم ماه می سال نوزده صد و هفتاد، در زمان سلطنت اعلی حضرت سلطان ظاهر شاه، عيسی مسيح سنگ بنياد و سنگ سر زاويه اين عمارت است. بعد از اين که کار تخريب کليسا به پايان رسيد، دقيفاً در همان شب دولت شاهی افغانستان با يک کودتای نظامی سقوط کرد و به تعقيب آن مشکلات يکی پش از ديگری دامنگير کشور عزيز ما گرديد. وقتی که در روز هفتم سال هزار و سیصد و هفتاد و پنج بار ديگر دولت افغانستان تغير يافت، انسیتو نابينايان را دوباره افتتاح نمودند، ضياء بعنوان مدير آن تعيين شد. او در راه بازسازی و فعال ساختن دوباره آنجا زحمت فراوان کشيد. اما ديری نگذشت که ضياء را زير فشار قرار دادند تا در خدمت حزب حاکم آنوقت قرار گيرد، اما چون او خادم خدا بود نه يک سياست مدار، به آنها جواب رد داد. مأموران رژيم دوباره به او اسرار نموده گفتند که اگر در خدمت آنها قرار نگيرد، کشته خواهد شد. ضياء در جواب آنها گفت: من حاضرم به خاطر ايمان خود جان خود را فدا سازم، آيا شما هم بعقيده سياسی خود تا اين حد استوار و وفادار هستيد که بخاطر آن جان خود را فدا کنيد؟ آنها لاجواب شدند.
زندانی شدن ضياء بالاخره شيطان کار خود را کرد. رژيم آنوقت ضياء را به يک اتهام خود ساخته و دروغ گرفتار و در زندان پل چرخی زندانی نمودند. چنانچه به همه هموطنان ما معلوم است، وضع زندگی زندانيان در زندان پل چرخی بسيار خراب بود و در زمستان های سرد کابل هيچ وسيله برای گرم کردن خود نداشتند. ضياء مثل صدها زنداني سياسی ديگر بر روی زمين يخزده و بدون توشک می خوابيد و از بالاپوش خود به عنوان توشک و لحاف استفاده می کرد. يکشب متوجه شد که يکی از زندانيان حتی بالاپوش هم ندارد که زير پای خود هموار کند و از شدت سرما ناله مي کند، ضياء گفتار يحيی تعميد دهنده را بخاطر آورد که مي گويد:«آنکسيکه دو پيراهن دارد بايد يکی آنرا به کسی که ندارد بدهد.» (لوقا فصل سوم آيه یازدهم)، ضياء فوراً يگانه بالاپوش خود را از جان خود کشيده به آن شخص داد. ازآنروز به بعد خداوند به طرز معجزه آسايی او را از سردی محافظت مي کرد و شبانه آنقدر آرام و راحت مي خوابيد گويا در رختخواب گرم خوابيده باشد. در زنـدان مأموران رژيم ضياء را تحت شکنجـه شديد جسمـی و روحـی قـرار دادند و کوشش می کردند تا او را از عقيده و ايمانش برگردانند. در اثر شوکهای برقی، چند جای سرش دچار سوختگی شديدی شد. اما او حاضر به تغيير عقيده خود نبود و به همان تصميمی که در ابتدا گرفته بود که جان خود را فدا خواهد کرد و از ايمان خود برنخواهد گشت، استوار ماند. در همانجا سعی کرد تا چيزی بياموزد و دست خالی از آنجا بيرون نرود. در آنجا او به فرا گرفتن زبان روسی پرداخت و در مدت کمی برآن تسلط کامل يافت. بالاخره ضياء با استواری در ايمان خود از زندان رها گرديد. بعد ازآزادی از زندان ضياء با الهام از کلام خدا که به ابراهيم فرمود:« از ولايت خود و از مولد خويش و از خانه پدر خود بسوئی زمينی که به تو نشان مي دهم بيرون شو تا تو را برکت دهم و برکت دهم آنانی را که تو را مبارک خوانند و لعنت کنم آنانی را که تو را ملعون خوانند.» (پيدايش دوازدهم آیات یک الی سه)، درک کرد که خداوند او را جهت خدمت به خارج کشور دعوت می کند. ضياء با دوست نابينای خود که گدا بود تماس گرفت. به کمک او با لباس ژنده و به شباهت یک گدا کابل را ترک کرد. در تمام طول راه دوست اش به عوض او صحبت مي کرد و به اين ترتيب از تمام پوسته های امنيتی دولتی گذشته از طريق تورخم وارد پاکستان شد. به مجرد داخل شدن به پاکستان از او دعوت بعمل آمد تا جهت ياد گرفتن زبان عبری به آمريکا برود تا بتواند عهد عتيق را به زبان دری ترجمه نمايد. ولی ضياء اين دعوت را نپذيرفت. زيرا می گفت، هموطنانم در اين ديار غربت به من زيادتر احتياج دارند. او زبان اردو را درکمترين وقت ياد گرفت و چنان تسلط بر آن پيدا کرد که می توانست به آن تدريس و موعظه کند. او در کمپ های مهاجرين مؤسسات تعليم و تربيت نابينايان را تأسيس کرد. در همين زمان او کتاب قصه هایی از انجيل را مخصوص کودکان بزبان دری تکميل و به چاپ رساند.
به شهادت رسيدن ضياء چون شيطان مکار و دشمن خداست، به همان اندازه که ضياء سرگرم خدمت صادقانه به مسيح بود، شيطان هم در مقابل او برای دشمنی کردن بيکار نمی نشست و کوشش می کرد به ترتيبی توسط غلامان خود او را از سر راه بردارد، تا اينکه در سال هزار و نهصد و هشتاد و هشت توسط حزب اسلامی افغانستان ربوده شد. ضياء را به جرم اينکه به مسيح ايمان دارد، به عنوان يک شخص مرتد دانسته مورد شکنجه قرار دادند و روزهای متوالی او را شلاق زدند. موقعیکه شخصی مورد لت و کوب قرار می گيرد، مي تواند با ديدن اينکه ضرب شلاق از کدام جهت می آيد، تا اندازه ای از شدت ضربه بکاهد و يا حد اقل سر و روی خود را محافظت کند. اما برای يک شخص نابينا که نمی تواند ببيند ضربه از از کدام طرف و درکدام قسمت وجود او وارد می شود، شدت ضربات چندين مرتبه زيادتر است. ضياء همه اين شکنجه ها را پذيرفت اما ايمان خود را انکار نکرد تا اينکه جام شهادت را نوشيد. و به اين ترتيب ضياء ندرت از ميان ما از رنج و مشکلات اين دنيا با سربلندی به جايی رفت که در آنجا هيچ اشک و رنجی وجود ندارد. نام اين مشعل دار حيات برعلاوه اينکه در کتاب حيات ثبت است، در قلب هر ايماندار افغان به مسيح نيز زنده خواهد بود. از پدر آسمانی ما می طلبيم که مانند ضيا، استواری در ايمان به مسيح خداوند به هريک ما عنايت فرمايد. آمين. نقل از: www.AfghanTelevision com |
|
|
IRAN FOR CHRIST MINISTRIES
|